بخش چهارم امامت در قرآن

By • ژانویه 14th, 2016 • Category: نوشتار

با نام و یاد امام بر هستی .

بخش چهارم حصول امامت انسان در مدرسه آزمایش ؛

بنا بر آموزه های قرآنی آدم تنها موجودیست که ، در دوران حیات این جهانی خود می تواند برای خود و برای بشریت الگو ( امام ) شود.

قرآن می فرماید اولین انسانی که در تاریخ ظهور دین توحیدی به چنین مقامی مفتخر گردید ابراهیم خلیل بود . اولین پیامبر خود ساخته ای که ، در کوله باری عشق به خداوند  و آزادی و سر فرازی انسان و رهائی اواز بند اربابان مشرک و نجات از شر مذاهب خرافه ، سطور آغازین لوح موسی و آخرین آیات قرآن محمد را بر سر کلاس درس امامت  در مدرسه آزمایش به بشریت عرضه نمود ، چگونه ؟

ایرانیان گرامی ، خاضعانه استدعا دارم برای چند لحظه ، فقط برای چند لحظه  مذاهب شرک زده  زمان ابراهیم  با دنیای امروز مسلمانان و  مخصوصا آنچه بنام دین در ایران امروز می گذرد را مقایسه کنید ، بر هر کلمه ئی که می خوانید تفکر کنید  ، مهم نیست که شما از چه دینی پیروی می کنید ، در این آیات هیچ بحثی از دعوت شما و من برای پیروی از دین اسلام به میان نیامده ! تنها از ما میخواهد که ؛

اگر جامعه شما گرفتار یک سر درگمی و سقوط شده ؟ ریشه این اضمحلال را در کجا باید به یابید . آیا وجدانا شما در بین وقوع  آن فاجعه که  در چند هزار سال قبل ملتی را به ورطه سقوط و انحطاط برده بود و آنچه در امروز ایران می گذرد تفاوتی می بینید ؟؟!!.

اگر چنین هست آیا بر ما نیست تا ، یکبار برای همیشه به این خفت آلوده به شرک نهاد روحانیت به سردمداری فاجعه ئی بنام ولایت مطلقه فقیه پایان دهیم .

 هموطن عزیز من ، اگر به تاریخ سی و چند ساله این رژیم توجه کنید نهاد روحانیت متحجر برای بقای نا مشروع خود هر روز ما را به فتنه ئی گرفتار کرده و ملت  خود به خواب زده ما !!  بار رهائی از این ظلمت را فقط بر دوش چند نفر از هفتا د و چند میلیون ایرانی گذاشته .

آیا ننگی شرم آورتر از این نیست که ، یک نفر بنام ولایت جهل و ظلم از بر کناری اولین رئیس جمهور منتخب این ملت ، نخست وزیر ، رئیس مجلس ، سردار سازندگی ؟ رئیس جمهور اصلاحات را بنا بر رای مستبدانه و غیر مشروع خود ممنوع النفس ؟ و تنها رئیس نا جمهور خانمان بر اندازی را که نظر بندگی فریب کارانه اش با نظر مخرب  ایشان همسو بود محفوظ بدارد با لا تر می باشد ؟؟!!.

 شما بر هر باوری که هستید نیک بدانید که این شرط انصاف نیست !! . و نسل های حال و آینده شما را نخواهند بخشید . آزادگی و سر فرازی هزینه دارد ، پرداخت ان هزینه بر عهده فرد فرد یک جامعه می باشد ، نه چند نفر آزاده انگشت شمار !.

بحث را از آیات 118 سوره بقره آغاز می کنیم . وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ و خداوند ابراهیم را به کلماتی مبتلا فرمود !! . در پیشگاه قرآن به برداشت امام طالقانی متوسل می شوم ؛

ابتلاء: گرفتارى، تكليف دشوار، آزمايش. “

كلمات: جمع كلمة: لفظ با معنى، جمله كامل و مؤثر. از كلم: جراحت و زخم زدن.

اتمام: كارى را انجام دادن، به آخر رساندن، تكميل كردن.

امام: پيشوا، مرد نمونه‏اى كه از وى پيروى شود، ريسمانى كه ساختمان با آن راست گردد. شاقولی که بنا دیوار خود را با آن راست بالا می برد .

 ام: قصد كردن، بچيزى روى آوردن ، (  مادر ، آنکه ما به او روی می آوریم ، امروز ایران مادر ماست روی گرداندن از مادرمان عین خطاست ) .

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ: خداوند ابراهيم را بكلماتى مبتلا كرد.

آيا ديدن نوشته‏اى يا شنيدن الفاظ و عباراتى او را گرفتار ساخت؟. اين كلمات را چگونه باتمام رساند و با اتمام آن چگونه بمقام والاى امامت رسيد؟.

با توجه به لغت ابتلاء و در نظر آوردن سرزمين و محيطى كه ابراهيم در آن چشم گشوده است و انديشه‏ها و گفتار و رفتار و احتجاجها و مجاهده‏هاى ابراهيم، شايد معناى ابتلاء و حقيقت كلمات و اتمام آن را بتوان درك كرد: معناى مطابقى ابتلاء گرفتارى است چون گرفتارى آزمايشى در بر دارد يا تكليفى مى‏آورد بمعناى اختیار و امتحان و تكليف هم آمده. از اين جهت بيشتر مفسرين ابتلاء ابراهيم را بمعناى امتحان و تكليف گرفته‏اند.

مبتلى كسى است كه دچار و دست بگريبان با كشمكشهاى جواذب و عوامل مختلف باشد مانند مبتلاى به بيمارى يا عشق … كه جواذب مزاجى يا نفسانى او را بيكسو ميكشد و جواذب ديگر يا محيط و موانع بسوى ديگر. پس اگر جاذبى از خير و شر يا بيمارى و صحت يا وصل و انصراف از جاذبه‏هاى ديگر رها يا منصرف سازد از بلاء و ابتلاء جسته و آسوده و مطمئن گشته.

ابراهيم در محيطى چشم گشود كه سراسر آفاق آن را اوهام شرك و ستاره پرستى فرا گرفته بود. بناهاى مجلل هياكل بتان و ستارگان از هر سو بآسمان كشيده بود و دانشمندان اخترشناس و غيب‏پرداز كه با لباس‏هاى سفيد و چهره‏هاى مهيب پاسدارى اين معابد و هياكل را داشتند، همه قلوب را مسخر خود ساخته بودند. “

 ( لطفا به سلطنت نهاد روحانیت  امروز با مداحان آن ها توجه نمائید ) ( لطفا به بقه و بارگا هائی که هر کدام سرمایه عظیمی از سفر این ملت را بر می گیرد و صرف این ساخت و ناسازها می کند توجه کنید ) نوشتار پرانتز ها از من است .

” مردم آن سرزمين گرفتار اوهامى بودند كه با دانشهاى مخصوص آن زمان درهم آميخته و به توارث و تقليد و تعظيم در نفوس ريشه دوانده بود، همه طبقات در برابر بتهايى كه صورت پيشوايان گذشته و نقش ربوبيت و تدبير ستارگان را مى‏نماياند سر تعظيم فرود مى‏آوردند و پيشانى نيايش بخاك مى‏سائيدند (رجوع شود بآيه 102 شرح اوهام كلده و بابل). در چه خاطرى جز آنچه همه ميانديشيدند انديشه‏اى راه مييافت؟ و چه چشم عقلى جز آنچه همه ميديدند ميتوانست ببيند؟ و چه نفسى ميتوانست از بند آن اوهام رهايى يابد و بطلان آنها را دريابد؟

چه زبانى جرأت آن را داشت كه كلمه مخالفى گويد و چه اراده‏اى ميتوانست در برابر آنها پا برجا بماند؟.

 آياتى از قرآن از هر رو ابراهيم و ابتلائات او را روشن مينماياند: حاصل مضمون آيه 76، سوره انعام، اين است: پس از آنكه كلمه حق در وجودش طلوع كرد با پدرش (يا پدر خوانده‏اش) بمحاجه برميخيزد، اوهام و شرك را طرد و محكوم ميكند، قدرت ملكوت آسمانها و زمين برايش نمودار ميگردد تا بمرحله يقين ميرسد، آن گاه از آن محيط شركزا خود را بيرون ميكشد، در خلوتگاه خود به بررسى طلوع و غروب و تابش اختران مى‏انديشد. پس از نمايان شدن ملكوت و ظهور قدرت ربوبى، توحيد ربوبيت را در مى‏يابد .

آنچه روى مردم آن محيط و عموم مردم را از مبدء آفرينش گردانده بود شرك در ربوبيت و اتخاذ ارباب بود نه شرك در مبدء و صانع. ابراهيم با بررسى طلوع و غروب اختران و مسخر بودن آنان غبار انديشه‏هاى مردم درباره روحانيت و تدبير و ربوبيت اختران كه از اوهام محيط برخاسته بود، از برابر چشمش زائل ميشود آن گاه تجلى اين حقيقت و گرداندن روى خود را بسوى آن اعلام نمود و خاطرش از اضطراب و ترس بياسود و بامنيت گرائيد، پس از آن از تهديد به خشم خدايان ساخته و اربابان بى‏اثر ديگر نهراسيد .

اين آيات مينماياند كه چگونه كلمه ربوبيت ابراهيم را از محيط شرك تا مقام رؤيت ملكوت و توجيه وجه و آرامش خاطر پيش برد و اين كلمه را تكميل نمود. و كلمه رحمت او را براى رهايى خلق از بندهايى كه بر عقولشان بسته و بندگى غير خدايشان درآورده بود، از آسايشگاه امن و آرامش او را برانگيخت تا با زبان دعوت و احتجاج بپاخاست و در ميان آن گمراهان براه افتاد.

( ملت ایران ، ابراهیم یک نفر بود در برابر یک جامعه مشرک ، تا به کی خوراک  بی تفاوتی ما را باید نهاد روحانیت متحجر در سفره مان بگذارد ؟! و ما به این بهانه که از اسلام زده شده ایم ؟ باید این خفت را تحمل کنیم ؟ اتفاقا این همان نسخه ئی است که نهاد روحانیت به پیروی از اربابان ضد رشد و سرفرازی ملت ایران به دست ما داده و آدرس داروخانه  بی تفاوتی را نیز این نهاد در کف دستهای نا توان ما گذاشته  ) .

” سوره انبياء، از آيه 53- ابراهيم را با رشد مخصوصش مينماياند: در برابر پدرش و ديگران بپا خاسته و آنها را بسرزنش گرفته: چرا با زبونى و پستى در پاى بت‏ها معتكف شده‏اند؟ آنها بروش پدران گذشته خود استناد ميكنند. او گمراهى گذشتگان را اعلام ميكند، آنها نميخواهند باور كنند كه با عقيده راسخ و تصميم قاطع سخن ميگويد، او آنها را بربوبيت پروردگار و پديدآورنده آسمانها و زمين همى دعوت مينمايد و تصميم خود را براى كيد و درهم شكستن بتها بى‏پروا آشكار ميكند “

( توجه کنید ابراهیم حتی در برابر جهل پدر خود ایستاد ! اتفاقا رستاخیز امروز شما در برابر این تحجر هم برای پدران و مادران شما افتخار آفرین خواهد بود و هم نسل های آینده شما )

( آنها که می خواهند بدانند که چه گونه می شود در برابر ظلم ایستاد به این قسمت بر خواستن یک مرد توجه کنند ).

 ” از مجموع آيات و روايات، بت‏شكنى ابراهيم چنين تصوير ميشود: گويا در شبى بوده كه مردم به بتكده‏ها روى آورده بودند و گروه گروه پيرامون آنها نيايش و پايكوبى داشتند تا توجه خاطرشان را جلب كنند. هر طبقه‏اى نياز خود را از رب النوع همان نيازمندى مى‏طلبيدند. همين كه همه بخانه‏هاى خود برگشتند و آسوده خاطر چشم بربستند، ابراهيم با تبرى كه با خود داشت از كمين بيرون جست و همه را جز بت بزرگ كه براى اتمام حجت تبر را در برابر او گذارده بود درهم شكست.

 مردم پس از شكسته شدن بتها براى يافتن و دستگير كردن ابراهيم از هم نام و نشان او را مى‏پرسيدند تا دستگيرش كردند و بمحاكمه عموميش كشاندند، ابراهيم در بازپرسى گويا به بت بزرگ كه نشانه و آلت جرم با او بود يا ديگر بتهاى سر پا مانده اشاره ميكند: اگر اينها زبان و قدرت دفاع دارند از خودشان بپرسيد؟.

ابراهيم گويا خود چنين محاكمه عمومى را طالب بود تا چنان كه بتهاى منصوب در بتكده‏ها را درهم شكسته لانه اوهام بت تراش را نيز درهم شكند و تكانى بخردها دهد.

اين سؤال و جواب خواه نخواه افكار خفته‏اى را بيدار مى‏نمايد و اشخاص مستعدى بخود ميآيند و سرهايى فرود ميآيد و آثار بهت و شرم در قيافه‏هايى نمايان مى‏شود.

( آیا در ایران امروز هم ابراهیمی هست ؟ گرچه هست اما در زندانهای نهاد روحانیت در سلول های انفرادی محصورند ، اما مسئولیت آنها که آزادند چیست ؟ ) .

ابراهيم ضربه محكم و صريح ديگرى بر انديشه‏هاى آنان ميزند: اين چه انديشه‏ايست؟

چيزهايى را ميپرستيد كه سود و زيانى نميرسانند. از خود هم قدرت دفاع ندارند! پاسداران و متوليان بتان از قدرت منطق و گفتار بت‏شكن ابراهيم هراسناك ميشوند ( هراس رژیم مطلقه در سال ۸۸ را بیاد دارید ؟ فقط یک هفته اسقامت نیز داشت )

( هموطنان عزیز من ، بنگرید زمانی که طاغوت پایه های سلطنت شیطانی خود را در خطر می بیند چه تهدید هائی که نمی کند !! چه فرق است بین منجنیقی که برای آتش زدن ابراهیم بر پا کردند ؟ و داری که جوانان ایران را بر آن می آویزند ؟)

” احساسات عمومى را براى خاموش نگهداشتن افكار، بعنوان برخاستن به يارى خدايان، برمى‏انگيزند تا ابراهيم را بمرگ با آتش محكوم ميكنند و آتشى را بدست همه براى سوزاندن ابراهيم برمى‏افروزند و دستور ميدهند تا او را بوسيله منجنيق و در برابر انبوه تماشاگران و مدافعان بتها در ميان شعله‏هاى آتش بياندازند، خواست خداوند و روح حق‏پرستى ابراهيم آتش را براى او بَرداْ  و سلام ميگرداند، و نقش آتش افروزيشان بباد مى‏رود ” .

قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما .ابراهیم مبارکت باد با عبور از آتش به امامت رسیدی .

به امامت رسیدن ، برای یک ملت الگو شدن ، باید بها را پرداخت ،  به امید آن روز که با هدیه این جان نا قابل ایران آزاد شود .

به شرط حیات ادامه دارد .

۲۷ دسامبر ۲۰۱۵ ، آمریکا . نادر انتظام

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.