عروج محمد در سوره نجم

By • جولای 31st, 2015 • Category: نوشتار

بانام و یاد صاحب خانه هستی ؛
سوره نجم و عروج محمد ؛
اکثر مفسرین مسلمان ، بر این باورند که ، خداوند جهان هستی برای اثبات دعوت محمدۖ جهت رؤیت پاره ئی از آیات پنهان در هستی ، و باوراندن آن به دیگر انسانها و مخصوصا امت او بناچار ؟! به طلوع و غروب ستاره ئی قسم یاد کرده !! والنجم اذا هوي ” قسم به ستاره چون فرو شود و یا بر آید ” .
این قسم و آن هم به یک ستاره افول کننده و میرا ؟ که ، در بهترین مقام یک پدیده خاکی بیش نیست ، از یک طرف ، و دعوتی که افتخار آن هرگز در طول تاریخ آفرینش نصیب هیچ موجودی اعم از جن و انس ، به جز محمدۖ نگردیده است از طرف دیگر ، نعوذا به الله ، خداوند را در چنان استیصالی قرار داده که ، مجبور شده برای اثبات اراده خود ، به چنین پدیده دونی قسم یاد کند ؟؟!! پدیده ای که خود یکی از میلیارد ها میلیارد آفریده اوست ..
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ﴿۱﴾
انشاالله با هدایت او به عظمت معنای این آیه باز خواهیم گشت . توجه آن عده از قرآن پژوهان گرامی که ، همانند این بنده در ابتدای پژوهش متن هستند را به ترجمه آیات یک تا ۱۸ این سوره که ، وامدار تفسیر جناب علامه طباطبائی از تفسیر المیزان هستم را جلب می کنم .

“”
به نام خداى رحمان و رحيم . سوگند به اجرام آسمانى هنگامى كه غروب مى كنند (1).
كه هرگز همنشين و دوست شما (محمد) نه عمدا از صراط مستقيم منحرف شده ، و نه به خطا (2).
و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى گويد (3).
آنچه مى گويد به جز وحيى كه به وى مى شود نمى باشد (4).
اسرارى است كه جبرئيل شديد القوى به وى آموخته است (5).
كسى كه به خاطر راءى و عقل كاملش بر چنين مقامى رسيده (6).
و در بلندترين افق جاى گرفته (7).
و در عين بلندى رتبه اش به خدا نزديك و نزديك تر شده (8).
________________________________________
او رسول را آنقدر بالا برد بيش از دو كمان و يا كمتر فاصله نماند (9).
در آنجا بود كه جبرئيل به بنده خدا وحى كرد آنچه را كه كرد (10).
قلب پيامبر آنچه كه ديده بود صادق بود (11).
با اين كه خدا بر صدق او شهادت مى دهد شما مشركين مى خواهيد با اصرار خود او را در آنچه ديده در شك بيندازيد؟! (12).
با اين كه او را يك بار ديگر ديده بود(13).
نزد سدره منتهى (14).
كه جنت الماءوى آنجاست (15).
و هنگامى ديده بود كه آنچه بر سدره احاطه داشت آنرا پوشانده بود (16).
چشم او نه به كجى گراييده بود، و نه در ديدن طغيان كرده بود، (تا در نتيجه چيزى را ديده باشد كه حقيقت نداشته باشد) (17).
و چطور ممكن است چشم او دچار كژبينى و طغيان شده باشد با اينكه آيات چندى از آيات كبراى پروردگارش را ديده بود (18).
“”

. فرزانه گان گرامی ، آنانی که مشتاق پذیرش تجربه شنیداری و دیداری محمد هستند ، بهتر است در مدرسه آن شبان عاشق و مخلص ، نام نویسی کنند ، زیرا که بر سر کلاس درس موسی ، نور را نار خواهید دید !!.
محمد عیننا” هر آنچه را خداوند اراده فرمود در عالم شهود دید ، و تجربه کرد و آن درس و مشق عاشقانه را که مستقیما از حضرت باری آموخت برای ما بیان کرد و این امر بر خداوند بس آسان است .
،و اما عروج معنوی یک انسان به نام محمد ، پیامبر اعظم ، به مقامی که ، به شهود با چشم سر و با تأید دل ، دید هر آنچه را که هیچ انسانی تا به امروز در چنین جایگاهی به چنین دیداری مفتخر نشده .
توجه فرمائید ، آن مسلم که ، پیامبر اسلام به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی یک عروج غیر عقلی و غیر منطقی به هیچ کجای عالم بالا نداشته است ! این گونه برداشت ها خلاف بیان محمد می باشد .
محمد الگوی رسیدن به واقعیت هاست و نه افسانه منبری ها .
صحبت قرآن درسی است برای تمامی انسانها که ، شما هم همانند محمد در صورت تمایل و قرار دادن اراده تان در جهت اراده خداوند ، به نسبت تلاش ، تقوا ، و لیاقت تان می توانید پرواز تقرب به پیشگاه حضرت باریتعالی را داشته باشید ، این یک امر غیر ممکن نیست ، بسیاری از ما انسانها در یک لحظات مبارکی به چنین افتخاری نائل شده ایم ، منتها بْعد پرواز محمد با پرش من ، تفاوت از زمین تا آسمان است .
برای پرواز محمد ، گوئی خداوند روح آن عزیز را مانند یک ساز در آغوش مغفرت خود کشیده و با سر انگشتان رحمت به این بنده منتخب ، بر تار و پود آن ، نوای تقرب تا قاب قوسین را نواخته است .

آیات سوره حاکی از آنند که ، برای اولین و آخرین بار ( حد اقل تا این زمان ) آفریدگار جهان هستی ، اراده مبارک خود را بر این قرار داده تا ، از بین جن و انس با دعوت از محمدۖ برای تشرف به حضور خود .ارتفاع عروج معنوی یک انسان را برای همیشه بنام این کودک یتیم ، این پرورده شوره زار علم و معرفت ، این امی ناخوانده ، ثپت و ضپط نماید .
به نظر می رسد برای فهم و درک اولین آیه این سوره مبارکه ، بهتر است اپتدا ، به شرح حال محمدۖ زمینی قبل از پرواز به پردازیم .
مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى ( ۲ ) این زمانی است که محمدۖ کوله باری چهل سال تقوا را بر میدارد تا راهی منزل دوست گردد ، چقدر جالبه ، خداوند ، روی سخن را بر می گرداند به سوی هم ولایتی های محمد و به زیبائی هر چه تمام تر به سه پدیده شوم باز دارنده انسان از این پرواز معنوی تاکید می کند.و به صراحت می فرماید محمد ؛
[ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ‏] شمائی که در این ایستگاه قطار ایستاده اید ، توجه کنید ؛
۱- صاحب شما محمّد گمراه نشده است.
۲- [وَ ما غَوى‏] و از طريق حقّ در اعمال و اقوال ظاهرى و در علوم و عقائد باطنى نیز گمراه نشده است.
۳- [وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏] و سخن گفتن او از روی هوی و هوس شخصی نیست ، این اراده مطلق خداوند هست که ؛
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴿۴﴾ محمدۖ به جز آنچه به او وحی کردم ، دیگر از خود سخن نمی گوید .
می دانید چرا ؟ زیرا ،
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ﴿۵﴾ به رابطه تنگاتنگ دو عاشق و معشوق بنگرید ، بر عرش ، فرمانروای جهان هستی با تمامی عظمت و علم بی پایانش ، و در زمین محمد با یک کوله بار تقوی و اطاعت و چشم انتظار اخذ فرمان تشرف .
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوی ، چقدر زیباست ، این یکی از بهترین آموزه های ایستادگی بر حق ، و تضمین پیروزی انسان متقی است .خداوند ، بهترین تصویر روحی و جسمی پیامبرش را بیان می فرماید ، یک نگاهش به قلب محمد است ، و نگاه دیگرش به پای محمد ، آیا لرزشی در آن دید ؟ خداوند میفرماید ، نه ، قلبش گرم و پاهایش استوار بود . مژده به ایستادگان بر حق .
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ‏(7) . نگاه کنید به جایگاه محمد ، محمد بر روی زمین و در سجاده اش رو به او کرده بود ، بحث بر سر عروج جسمی محمد نیست ، زیرا جسم یک پدیده میرا است ، این یک رابطه عاشقانه بین آن عاشق بزرگ هست و این معشوق کوچک . خداوند هستی بر عرش اعلی ، و محمد در سجاده ، حالا که او ، محمد را صدا می کند ! محمد نیز ، بزرگی می جوید ، و الا در برابر عظمت بی انتهای او هیچ کس اعلی نیست ، محمد هر چه داشت و یا بدست آورد ، و ما هر چه داریم همه از اوست زیرا ، این تنها خداوند هست که بر هستی اعلی جلوس فرموده ، محمد با اذن و اجازه خداوند به افق بر تری چشم جان گشود به جائی که هنوز کسی را دعوت نکرده اند عروج معنوی کرد !!.
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ، به زیبائی کلام توجه کنید ، دنا ، آخرین جایگاه تقرب محمد بود . اجازه دهید برای شما مثالی بزنم ، در یک مرحله بسیار پائین تر و غیر قابل مقایسه عرض می کنم ، فرض کنیم که یک بیان گرد را به شهر بیاورند و به او بگویند که تو از امروز رئیس جمهور آمریکا هستی !! خواهش می کنم فقط به عنوان مثال فکر کنید ، زیرا ممکن هست پاره ئی از همباوران من بفرمایند که اولا پیامبر یک بیابان گرد نیست ، خداوند هم رئیس جمهور یک کشور نیست . من این را خوب می فهمم ، اما در بین خوانندگان گرامی و عزیز ما کسانی هستند که بتازگی وارد بحث قرآنی میشوند و من برای آنها نهایت احترام را قائل هستم همانطور که برای اساتید خودم .
در این جا بودیم که حالا ، اگر این بیابان گرد لیاقت تکیه بر این مسند و مقام را نداشت چه ؟؟ حد اقل نسل ما این تجربه را ، تجربه سپردن عنان اختیار یک دین ، یک فرهنگ ، یک ملت بدست آنها که توان تحمل این همه اعتماد یک ملت را نداشتند را با پرداخت بالا ترین هزینه با پوست و گوشت و استخوان لمس کردند ، نه کردند ؟؟!!.
پس ،فتدلی ، محمد به چنان مرحله ئی از تقوا و بزرگی رسیده بود که ، هم قدرش را دانست و به آن چسبید و هم تحت هیچ شرایطی به آن خیانت نکرد ، به آیه بعدی توجه کنید که ؛
،فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ‏(9 ) لطفا به حرف ، ف ، توجه کنید ، پس ، پس چه شد ؟ قاب یک فریم و یا یک چهار چوب هست ، نشانگر محدودیت می باشد . محمد ،خدا دید ، اما خدا نشد که ، نمی توانست بشود .
قوسین دو دست محمد هست که ، بسوی خداوند گشود ، منتها ، محمد نیک می دانست که ؛ من حق خروج از محدوده این قاب را ندارم ، امروز که ، به فضل خداوند رحمان به چنین مقامی رسیدم ، قدرش را نیک خواهم دانست و هر گز پا را از گلیم بندگی دراز تر نخواهم کرد و نه کرد .
من بنده تو هستم و نه تو . چه بسیارند کسانی که ، با بدست گرفتن عنان قدرت همه چیز را فراموش کردند و گفتند که ، من می توانم توحید را نیز تعطیل کنم !!. محمد شایستگی رسیدن به این مقام را هم قبل از حضور داشت و هم به هنگام حضور . رحمت خدا و خلق خدا به روان تو اسوه حسنه باد که ، چه نیک الگوئی برای بشریت شدی . و چه درد ناک که ، در بین امتت بسیار غریبی .
فَأَوْحَى إِلىَ‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏(10 حتما ، خداوند بر ( عبد ) بندگی محمد تاکید می فرماید .
اکثر همباوران من بر این باورند که ، حتی در این مقام تقرب هم ، جبرئیل واسطه بود ؟!! . تعجب می کنم ، خداوند بدون واسطه محمد را دعوت کرده و اکنون محمد ، روبری معشوق نشسته ، سرا پا گوش جان به سخن جانان سپرده و این در حالیست که ،
مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى(11) خداوند می فرماید ، قلب محمد آنچه را دید نه تنها تکذیب نکرد بل ، بندگانه و در نهایت تواضع تصدیق هم کرد .
این آیه با آن باوری که ، می گوید محمد جسما به معراج رفت ، در تضاد هست ، نه اینکه در قرآن تضاد هست ، بلکه آن برداشت صحیح نیست ، در این جا قلب پیامبر بر آنچه دیده تصدیق کرد ، جالبه ، همه ما بدنبال دو چشمی هستیم که ، در پیشانی محمد قرار دارد ، این دیدن ، دیدن من و شما نیست ، بحث بر سر آن د یده ایست که ، به جز، خدا ، نه بیند .
مشاهده قلبی آیات خداوند به حدی زیبا و دلنشین هست که انسان تصور می کند این خود خداوند هست ؟ در صورتیکه عظمت و زیبائی آن آیت به حدیست که ، زبان از تمجیدش باز می ماند و اتفقاقا این درست زمانی است که ، انسان آنچه را با دیده دل می بیند بر آن با همان دل هم شهادت می دهد .
أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ‏ مَا يَرَى‏(12 ) برای چه به چیزی که نمی دانید مجادله می کنید
امروز هم بسیاری به دنبال همین ادعا هستند که ، به گردن پیامبر بگذارند که ، ندیدی ! و اگر هم دیدی سوار بر براق شدی و رفتی !! و در آسمان اول نوح را و در آسمان دوم ابراهیم و در سومی موسی و در چهارمی عیسی و در پنجمی بود که جبرئیل گفت من دیگر اجازه بالاتر آمدن را ندارم و از این جا به بعد بود که پیامبر خودش به تنهائی راه را ادامه داد ؟!!!.
جالبتر اینکه از یک طرف می گویند جبرئیل از آسمان پنجم دیگر همراه محمد نبود ، اما به هنگام تفسیر آیات می گویند پیامبر جبرئیل را می دید ؟؟!! آنچه را مسلمانان نا آگاه ، از یکی از بی نظیرترین پدیده های معنوی تاریخ آفرینش انسان در رابطه با تشرف به حضور خدای خود ، مطرح کردند و می کنند معراج جسمانی محمد و آنهم به بدترین و اهانت آمیز ترین وجه ممکن می باشد .
آن مسلم که ، هر انسانی که در جستجوی بر قراری رابطه نزدیک با خدای خود باشد ، به میزان صداقتش ، نیازش ، تلاشش و تقوایش ، زمانی که آیات خداوند را با این چشم جسمانی دید و قلبش با آن دیده بصیرتی ، آنها را تایید کرد ، آن لحظه ئی است که انسان خداوند را ملاقات کرده . همه چیز به پاکی قلب ما و درجه عشق و خلوص ما از این ملاقات بستگی دارد .
وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏(13) محمد : چقدر دیگه مانده ؟ محققا تا چند لحظه دیگر به جائی خواهی رسید که ، اسمش هست ؛
عِندَ سِدْرَةِ المْنتَهَى‏(14) آنها که دهاتی هستند بهتر زبان مرا می فهمند ؟ درخت سدر که در کوهستانهای ما می روئید ( که متاسفانه عدم تعلیم و تربیت حفظ میحط زیست در فرهنگ ما ، ما را بر آن داشت تا ، تمامی این درخت ها را در فصل زمستان از ریشه !!! در آوریم و در اجاق منزل بسوزانیم ؟ یعنی آینده دیگر نسلها را سوختن ) درخت به حدی زیبا و پر شاخ و برگ بود که صحرا گردان تلاش می کردند تا ، دمی را به زیر سایه این درخت بهشتی بیاسایند ، و هر چه از کوه بالاتر می رفتی درخت ها هم پر برگ تر و بزرگ تر و زیبا تر می شدند .
شاید آنها هم به عنوان یکی از آیات رحمت خداوند هر چه نزدیک تر به بالای کوه ، بیشتر به آن خالق زیبائی ها نزدیک تر ؟ و محمد رفت تا سدر آخری و کوله باری ( رآء ، رؤیت) را بر پیشگاه عرش الاهی بگذارد ؟ و در آنجا بود که ؛
دیدار به وقوع پیوست و محمد با پوست و گوشت و استخوان گفت ؛
عِندَهَا جَنَّةُ المْأْوَى(15) چقدر ( جنه = آرامش ) آرام شدم ، این بود ماوائی که یک عمر برای رسیدن و دیدنش از هر آنچه که تو نهی فرموده بودی گذشتم ، و به آنچه که امر فرمودی با شیره جان عمل کردم . این آن آرامشی بود که در پس یک عمر تلاش صادقانه و متقی یانه به دنبالش بودم ، و این آن غیبی بود که بر من آشکار شد ، آیا این آخرین منزل این راه بود ؟! که فرمود :
إِذْ يَغْشىَ السِّدْرَةَ مَا يَغْشىَ‏(16) نه ، محمد بگذار تا پرده را بالا به زنم .
و حجاب بر داشته شد و محمد در آخرین منزل ،
مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى‏(17 ) بنا بر تجربه که ، هر گز در طول عمر پر بارش به راه خطا نه رفته بود ، و این بار نیز در دیدن آنچه را که آن معشوق بزرگ به او نمایانده بود ، نه تنها دیده اش براه خطا نرفت بل ، چشمان خدا بین محمد مژه هم نزدند .
لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ ءَايَاتِ رَبِّهِ الْكُبرْى(18) و این بود آن حقیقتی که ، خداوند جهان هستی مهر تایید ( رآی ) دیدن ( من ) بعضی از ( آیات ) نشانه های ، ( ربه الکبری) خداوند عظیم الشان جهان هستی را بر آن زد .
و در این آخرین منزل کوی دیدار جانان بود که ، محمد با دو چشم در سر دید و با دیده قلب تاییدش کرد .سلام و صلوات خداوند و تمامی موجودات در جهان هستی به روح و روان تو انسان کامل باد که ، در امانت خیانت نکردی . و به حق که ؛
وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏(1) به شهادت تاریخ شهود ، تو به پیشگاه خداوند هستی عروج نمودی و این در حالی بود که در زمین در حال سجده بودی ، اما ، به اذن خداوند رحمان ، آیاتی از عظمت خداوند عظیم را با دیده دل دیدی .
برای فهمی دیگر از این سوره ، توجه شما را به خواندن نظر مفسرین محترم و گرامی همباوران مسلمانم جلب میکنم . الله اعلم .
این بنده بر این باورم که ، قرآن تجربه شهود عینی و قلبی محمد که سلام و صلوات خدا و خلق خدا بر او باد ، می باشد . و اما در نهایت ، دانای مطلق بر جهان هستی اوست . نادر انتظام
آخرین روز ماه جولای ۲۰۱۵ . ایالت کالیفرنیا ، آمریکا
شما می توانید این مقاله و دیگر مقالات این کوتاه قلم را در سایت انقلاب اسلامی و سایت naderentezam.com مطالعه فرمائید .

. .
.

 

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.